سلام
سلامی به وسعت اندیشه و شعور
با احترام. از آنجاکه موضوع" تاثیر میزان درآمد بر خریدن کتاب در بین کارکنان اداره کل آموزش فنی و حرفه ای استان کرمانشاه در بهار سال۸۸ " طي بررسيهاي كلاسي مورد تایید تان قرار گرفت بنابر این مراحل بعدی کار درادامه مطلب تقديم حضورتان ميشود .
توسط دوستی مهربان برایم خوانده شد مرا به گذشته و خود فرو برد.
*
دور هر خاطره دیوار کشیدن بهتر
مثل سنگی شدن اصلا نتپیدن بهتر
شهر ما شهر زمستانی و مردم همه سرد
با نگاه های غریبی که ندیدن بهتر
اوج پرواز اگر حجم قفس خواهد بود
با همین حوصله ماندن نپریدن بهتر
طول مدت حیات با این پدیده پر راز مواجه است/ تمامی سرنوشتهایی که بر
انسان و جوامع انسانی حاکم می گردد مبتنی بر این اصل بسیار مهم شکل میگیرد
و چه گرانبار و سنگین است رسالت انسان انتخابگر/ چرا که آگاهی میطلبد شناخت میخواهد
و سعادتمندی و خوشبختی او به چگونگی انجام این رسالت بستگی دارد/ در پی هر انتخابی انتخاب
دیگری نهفته است/ و اکنون درآستانه انتخاب دهم
|
| ||
|
(ياد داشتهاي كوتاه) آيا مرزي ميان خرافه و حقيقت وجود دارد؟ يا خرافه آن روي ديگر حقيقت است؟ طرح اين نكته را بيشتر در ارتباط با مفهوم نجات عنوان ميكنم. آدمي به هرحال طالب نجات است. مسئلهي نجات نيز مراتب دارد. اين در طبيعت آدم است كه مدام خود را از اينجا كه اكنون هست وارهاند و به آنجا كه برتر و والاتر ميانگارد برساند. بلنديها كه هواي تازه دارند نمادي از ايدهي نجاتاند. احتمالا به همين جهت بوده است كه «مناج» [1] را جايهاي رهايي و سرزمينهاي بلند و مرتفع خواندهاند. و «استنجاء» [2] را پاك شدن و رهايي آدمي از مزبله و نجاستي دانستهاند كه به آن گرفتار است. مفاهيمي مانند «رشد» و «تعالي» به همين طبيعت استعلا جوي آدمي اشاره دارد. بنا بر اين آدمي را دو آيينه براي ديدن خويش ميتواند باشد. يكي آيينهاي كه «اكنونِ خود» را يا خودِ كنوني خود را در آن ببينيد. اين يعني ديدن موقعيت كنوني خويش، و مرحلهاي از رشد كه اكنون در آن قرار دارد. و آيينهي ديگر آن است كه من را نه آنگونه كه اكنون هستم، بلكه آنگونه كه دوست دارم باشم نشان دهد. فاصلهي آنچه «هستم» با آنچه دوست دارم «باشم»، را ميتوان فاصلهي ميان «واقعيت» و «انگاره» ناميد. شما ميتوانيد با اندكي تسامح به جاي واژهي «انگاره» از واژهي «ايده» استفاده كنيد. ضرورت فهم «واقعيت موجود» و «ايدهي مطلوب» نه تنها در مورد فرد، بلكه در دايرهي گستردهتر اجتماع و نوع روابط آدمها نيز مطرح است. جوامع بشري و تمدنها در طي كردن همين فاصلههاي ميان واقعيت موجود و ايدهي مطلوب است كه دگرديسي مييابند. واژهي «انگاره» يا «ايده» را از اين جهت بهكار بردم كه براي ذهن ما شايد مانوستر است. و گرنه در متن مقدس به جاي اين واژه ميتوان از كلمهي «حق» و حقيقت استفاده كرد. [3] «باطل» هم كه در برابر حق عنوان شده، به كاري گفته ميشود كه ما را به ايدهاي كه در افق انديشهي خود و در آيينهي ايدهها داريم نرساند. به گمان من، از ويژگيهاي ديگر «ايده» يا «حقيقت» آن است كه چون آدمي به آن رسيد، هنوز چند صباحي آسوده و نياسوده كه باز حقيقت يا همان ايده، در افقي فراتر از آنچه قبلا مينمود ظاهر ميشود و باز آدمي را به فراتر از آنچه اكنون به آن رسيده فرا ميخواند. اگر بر آن پيش فرض وفا دار باشيم كه نامهاي خداوند، به عنوان آرزوهاي انسان و ايدهي مطلوب انسان ميتواند مطرح باشد [4]، آنگاه ميتوان مفهوم آيات قرآن را كه در مورد نجات آمده به گونهاي ديگر هم فهميد. در اين آيات، تنها خداوند است كه ميتواند ديگران را از آنچه اكنون هستند نجات بخشد. يعني هيچ معجزهاي به جز نامهاي بلند او در ميانه نيست كه آدمي را قوت و قدرت براي نجات ببخشايد، نجاتي كه «رشد» و «شدن» از الزامات گريز ناپذير آن است. اما هنگاميكه خداوند و نامهاي بلند او فراموش ميشود، يا هنگامي كه اين آيينهي ايدهاي متعالي زنگار به خود ميگيرد، چنان است كه ملتي به فراموشي گرفتار شده باشد و مفهوم نجات را نه در «شدن» و تغيير بنيادين خويش بلكه در يك تغيير يا جابجايي توهم آميز و خرافي محدود ميكند و ميتوان گفت ملتي كه موقعيت كنوني خود را به درستي نشناسد و ايدهاي روشن، و به حق براي گذار و رهايي از موقعيت كنوني نداشته باشد، اهل نجات هم نخواهد بود. از اين منظر، داستانهاي قرآن در مورد نجات نوح، نجات لوط، و نجات ديگر رسولان، بسي عبرت آموز است. در همهي اين داستانها، هم از موقعيت كنوني يك قوم سخن رفته و هم از ايدهاي كه رسولان آيينه دار آن بودند. اما در هيچكدام از اين داستانها، رسولان خود به عنوان منجي مطرح نشدهاند. علي طهماسبي بيست ششم مرداد 1387 | ||
در سالگشت رویداد عظیمی که اعتلای انسانی را به زیباترین شکل نمایان ساخت
شاهد افول ارزشهایی هستیم که ریشه در باید انسانیمان دارد
و چه سخت است حقیقتی را از محتوا تهی دیدن . . .
و چه چندش آور است . . .




سامی
گر چه بسی زیستم هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم
موج ز خود رفته ای تیز خرامید و گفت:
هستم اگر میروم گر نروم نیستم .
برگزاري ادواري انتخاباتها در كشور ما ، فرصت مناسبي است تا با رجوع به افكار عمومي ، پايگاه اجتماعي افراد و گروههاي سياسي سنجيده شده و تمريني براي دموكراتيزه كردن جامعه اعمال گردد . به عبارتي راه گريز ناپذير توسعه سياسي ، از دل رفتارهاي دموكراتيك احزاب ، گروهها و مجامع صنفي و سياسي بيرون مي آيد . اما اثر بخشي همه اينها معطوف به پاگيري و نهادينه شدن احزاب سياسي فراگير است تا بتوانند ما را در راه رسيدن به استقرار يك نظام سياسي مردمسالار اميدوار سازد . متأسفانه احزاب سياسي ما نه تنها نمي توانند نقش خود را در مهار قدرت و نمايندگي طبقات اجتماعي به خوبي ايفا نمايند ، بلكه از برقراري يك ارتباط متعامل و هدفمند با مردم و اقشار اجتماع نيز عاجزند . اين نقيصه سبب شده كه در موسم انتخابات و ميدان رقابت افراد و گروهها كه قاعدتأ بايد شاهد نقش آفريني احزاب سياسي باشيم ، نظاره گر حضور متغير هاي ديگري هستیم كه وارد عرصه انتخابات شده و بخش وسيعي از افكار عمومي را با خود همنوا مي سازند . يكي از اين متغـيرها ، پديده « لمپنيسم انتخاباتي » است كه هر دوره بيش از ادوار گذشته شاهد رشد و شيوع آن در سطح استان كرمانشاه هستيم . بديهي است تداوم اين پديده و گسترش هر چه بيشتر آن مي تواند فضاي سياسي استان را كدر كرده و بيشتر از اين موجب تاراندن نيروهاي فهيم از عرصه مسائل سياسي و انتخاباتي استان گردد . انتخابات های ادواری چند سال گذشته استان كرمانشاه ، اين پديده بديع را از زير پوست جامعه به سطح كشانده و هر چه بيشتر ماهيت آن را عريان نموده ودر معرض ديد و داوري چشمان حيرت زده ناظرين سياسي قرار داده است . مشاهده تصویر کاندیداهایی مسلح به سلاح گرم یا سوار بر اسب با شکل و شمایل خاص ، ارائه شعارهای منحصربه فرد و نوعا مضحک ، استفاده از هر وسیله ممکن برای جلب توجه ، تظاهر و بروز رفتارها و برخوردهای تصنعی و غیر واقعی و ..... همه اين موارد بيانگر شيوع يك پديده فرهنگي ناميمون است كه بايد از سوي صاحبنظران و خصوصأ احزاب سياسي استان ، واكنش مناسب نسبت به آن داده شده و بررسي همه جانبه اي را به عمل أورند :
1_ از ديدگاه جامعه شناسي طبقات ، لمپنيسم مختص به اقشاري از جامعه است كه در حاشيه اجتماع زندگي كرده و به معيار و اصول خاصي پايبند نيستند . آنچه كه صاحبنظران در خصوص اين پديده بر آن تأكيد دارند ، ناظر بر استفاده ابزاري حكومتهاي ارتجاعي از اين پديده و ترويج آن به منظور مهار طبقه بالنده جامعه است . در چنين مواردي خود دست اندركاران نظام سياسي ، پديده لمپنيسم را رواج داده و به عنوان فرهنگ عامه جامعه ، جاسازي مي نمايند . لمپنيسم صورتهاي گوناگوني از جمله لمپنيسم هنري ، لمپنيسم ورزشي ، لمپنيسم فرهنگي و ... داشته كه بستگي به شرايط جامعه و نفوذ عوامل اثرگذاز ، يك نوع از آن شيوع پيدا مي كند . بديهي است كه رواج اين پديده نسبت معكوسي با ميزان توسعه يافتگي جامعه دارد .
2_ رواج پديده لمپنيسم در جامعه ما ريشه و قدمتي به درازي يك قرن دارد . از زمان ناصرالدين شاه قاجار كه هنرمنداني در دربار پادشاه تحت عنوان « عمله طرب » مطرح شدند ، عملأ تخم لق لمپنيسم در جامعه ما كاشته شد و در قالب فرهنگ و هنر در ساختار جامعه فرهنگي ما نهادينه گشت . فيلمفارسي هاي زمان طاغوت و سينماي لمپن آن با هنرپيــــشه هايي كه در كسـوت كلاه مخملي ها و اوباش ، نقش عياران و جوانمردان را بازي مي كردند ، زمينه ساز فرهنگ خطرناكي بودند كه تا به امروز ما با آن دست به گريبانيم . محبويت يافتن گنده لاتهاي اين صحنه ها بيش از هر چيز اوباشگري و لودگي را در ميان لايه هاي مختلف اجتماع و خصوصأ نسل جوان و نوجوان ان گسترش داد . اين مسئله سبب شده تا هنوز هم در جامعه ما كساني احساس كنند كه مي توانند اهداف سياسي و پيمودن نردبان قدرت را از وسط گود زورخانه تجربه نمايند . اين كه مي بينيم برخي از كانديداهاي مجلس و يا شوراي شهر ، اسلحه به دست و سوار بر اسب پوستر تبليغاتي مي سازند محصول همين تفكر انحرافي است كه سال ها از سوي سياستمداران قدرت طلب در جامعه ماترويج شده است .
3_ انسداد سياسي و كاهش ميزان رقابت در فعاليت هاي سياسي و انتخاباتي زمينه بسيار مساعدي را براي رشد و شيوع پديده لمپنيسم انتخاباتي فراهم مي سازد . هر گاه كه ميدان انتخابات آنچنان فراخ گردد كه همه كانديداها بتوانند به نوعي طبقات مختلف اجتماع را نمايندگي كرده و زمينه حضور همه لايه هاي جامعه را در پاي صندوق هاي رأي فراهم سازند ، خودبخود ميدان براي لمپن ها و دارودسته شان تنگ شده و آنان را به حاشيه خواهد راند . تجربه انتخاباتهاي ادواري استان كرمانشاه خود گواه اين مطلب است كه از خلأ رقابت واقعي بين نخبگان جامعه ، همواره افراد گمنامي بصورت غير منتظره مطرح ميگردند كه نقطه قوت آنان ، نه در ارائه برنامه و پلاتفورم سياسي خود ، كه در بيان مطالبي فكاهي و طنز و يا ارائه شكل و شمايلي منحصر بفرد است كه با موج آفريني گسترده ، همه لمپنها را در گوشه و كنار شهر متشكل كرده و سازماندهي مي نمايند .
4 _ گوشه گيري و سياست گريزي نخبگان شهر و عافيت طلبي برخي از افراد توانمند كه ميتوانند نهادهاي انتخابي جامعه را وزن و غناي بيشتري بخشند ،عامل ديگري در اين زمينه است .واقعيت آن است كه جايگاه « نمايندگي » و « وكالت» مردم ، خواه در مجلس شوراي اسلامي ، رياست جمهوري و يا شوراي شهر ، جايگاهي بس عظيم و سنگين است كه با حضور افراد شايسته و نخبه ، وزانت و عظمت جايگاه بيشتر خواهد شد . در سالهاي اخير منتخبيني كه بار وكالت مردم را بر دوش گرفته اند ، به خوبي نتوانسته اند جايگاه اين مهم و حياتي را پاسداري كرده و انتظارات مردم را برآورده سازند . واكنش برخي از مردم در انتخاب افراد كم توان و لمپن براي نهاد های انتخابی جامعه ، در حقيقت پاسخي است به نزول فاحش منزلت جايگاه « وكالت » كه انتخاب كنندگان ، آن را در حد افراد منتخب خود ارزيابي ميكنند .
5 _ نكته آخر كه مي تواند اين مسئله را دامن زده و در مقياس وسيع ، شيوع آن را در ميان جوانان و نوجوانان موجب گردد ، مقوله نشاط خواهي اين قشر از جامعه است . اصولا شادي و نشاط براي نوجوانان ضرورتي انكار ناپذير است كه زندگي آنان با اين مقوله معنا مي يابد . به لحاظ عدم ارائه تعريفي شفاف و جامع از مقوله شادي ، و از سوي ديگر صبغه تاريخي فرهنگ حزن و اندوه در جامعه ما ، محدوديتهاي زيادي در اين زمينه براي نوجوانان بوجود مي آيد . اين مسئله سبب مي گردد كه اين قشر بالنده و پويا از هر مفري براي ابراز وجود و تأمين نيازهاي طبيعي و غريزي خويش استفاده نمايد . در موسم انتخابات چنانچه مايه هايي از فرهنگ لمپنيسم در تبليغات كانديداها وجود داشته باشد ، بيشترين استقبال و توجه از سوي نوجوانان وجوانان به آن خواهد شد . كوتاه سخن اين كه ، لمپنيسم انتخاباتي به عنوان يك معضل فرهنگي در استان كرمانشاه خودنمايي مي كند . بررسي و مطالعه لازم پيرامون اين مسئله از ضرورت هاي اساسي است كه احزاب سياسي ، مطبوعات و فرهيختگان جامعه بايد نسبت به آن اهتمام داشته باشند . سكوت مسئولين و قانونگزاران در اين زمينه اين شائبه را در ميان مردم تقويت مي كند كه دولت خود بر اين امر رضايت دارد
يكي از مسائل و مشكلات اساسي آموزش و پرورش ، مسائل و مشكلات مالي است كه كمبود منابع اعتباري معمولا برنامه هاي آموزشي و پرورشي مديران اين دستگاه را با مشكل مواجه نموده و به نوعي مي توان گفت كه اين برنامه ها را تحت الشعاع قرار داده است . تحلیل عملکرد اعتبارات هزینه های آموزش و پرورش می تواند شاخصی برای جهت گیری مدیریت ها در توجه به بخش ها و حوزه های مختلف این دستگاه باشد . هر چند بیشترین اعتبارات هزینه ای آموزش و پرورش مربوط به فصل اول اعتبارات یعنی هزینه های پرسنلی کارکنان است و نمی توان جهت گیری مدیریت آموزش و پرورش را در این فصل معنی دار تلقی کرد ، اما تحلیل عملکرد اعتبارات فصل دوم یعنی هزینه های اداری شاخص مناسبی برای این مهم است چرا که در هزینه های این فصل ، اعمال مدیریت مدیران در استفاده بهینه از امکانات ، کاهش هزینه های غیر ضرور و صرفه جویی ها ، می تواند منابع و اعتبارات آن را به بخش های دیگر منجمله خدمات رفاهی کارکنان یا افزایش سرانه های دانش آموزان هدایت کرده و به افزایش کیفیت تحصیلی آنان کمک نماید . در این مطلب به منظور تبیین نوع مدیریت و نگاه بخشی مدیران آموزش و پرورش استان کرمانشاه ، هزینه اعتبارات فصل دوم یعنی خدمات اداری آموزش و پرورش استان کرمانشاه را با آموزش و پرورش استان اصفهان مقایسه می کنیم . گزارش میزان و چگونگی هزینه های فصل دوم آموزش و پرورش استان کرمانشاه در سال 1385 ( آخرین آمار و تحلیل موجود ) به تنهایی برای سنجش عملکرد هزینه ای آموزش و پرورش کافی نیست اما مقایسه آن با استان اصفهان به عنوان یکی از استان های برخوردار و پیشرو در عرصه مدیریتی ، گویای بسیاری از واقعیت هاست . قبل از هر چیز توجه به این نکات ضروری است :
1: در سال 1385 آمار دانش آموزی استان اصفهان 770808 دانش آموز گزارش شده در حالی که تعداد دانش آموزان استان کرمانشاه در همان سال 389819 یعنی تقریبا نصف استان اصفهان بوده است . در سال مذکور آمار کارکنان رسمی آموزش و پرورش استان اصفهان 61658 نفر و استان کرمانشاه 28802 نفر یعنی کمتر از نصف کارکنان اصفهان گزارش شده است . همچنین تعداد مناطق آموزشی استان اصفهان بیش از ۴۰ منطقه و شهرستان و تعداد مناطق آموزشی استان کرمانشاه ۲۴ منطقه می باشد . به عبارتی دیگر از حیث تعداد دانش آموز ، پرسنل رسمی ، و فضای آموزشی ، و همچنین گستره جغرافیایی ، استان اصفهان دو برابر استان کرمانشاه می باشد .
2: آمارهای ذکر شده در این مطلب از سایت مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی اقتباس شده که توسط دفتر مطالعات اجتماعی مرکز پژوهش های مجلس تحت عنوان " تحلیل عملکرد اعتبارات هزینه ای سازمان آموزش و پرورش استان های کشور در سال 1385 " در اسفند ماه 1386 منتشر شده است .
جدول هزینه های فصل دوم ( هزینه های اداری ) آموزش و پرورش استان های کرمانشاه و اصفهان
( داده ها به درصد می باشد )
|
استان |
ماموریت داخلی |
سوخت برق آب تلفن |
خدمات قراردادی |
مواد و لوازم مصرفی |
سایر هزینه ها |
جمع |
|
اصفهان |
7/6 |
5/3 |
1/61 |
3/22 |
4/6 |
100 |
|
کرمانشاه |
8/12 |
4/6 |
6/52 |
4/11 |
7/16 |
100 |
بر اساس جدول فوق هزینه های اداری آموزش و پرورش استان کرمانشاه در بخش ماموریت داخلی کارکنان و هزینه های سوخت ، برق ، تلفن و آب تقریبا دو برابر استان اصفهان می باشد . اعمال مدیریت در هزینه های فوق می تواند بخشی از این هزینه ها را تقلیل داده و مقادیر صرفه جویی شده را به خدمات رفاهی کارکنان و یا سرانه های مدارس تخصیص داد . در این میان هزینه مواد و لوازم مصرفی در دو استان اصفهان و کرمانشاه متناسب با آمار و گستردگی دو استان یاد شده است و تفاوت معناداری از این حیث مشاهده نمی شود . " سایر هزینه ها " در این سرفصل به صورتی نا شفاف سهم عمده ای از هزینه ها را در بر گرفته که تفاوت زیادی بین عملکرد دو استان اصفهان و کرمانشاه در این بخش مشاهده می شود . لازم به ذکر است هزینه های اداری ( فصل دوم ) آموزش و پرورش استان اصفهان در سال 1385 به میزان 39299829000 ریال و هزینه های اداری استان کرمانشاه 48257000000 ریال بوده است . با توجه به آمار فوق مي توان نتيجه گرفت كه اعمال مديريت در فصل دوم هزينه هاي آموزش و پرورش بيانگر ديدگاه و جهت گيري مديران آموزش و پرورش بوده و از طريق اين شاخص مي توان اعمال مديريت ها را در آموزش و پرورش مورد ارزيابي قرار داد .

